از بچگی بهم گفتن بزرگ میشی یادت میره

من کوچیک شدم و یادم موند و این یادم داد

که واقعیت همیشه خلاف گفته هاشون خواهد بود نقطه

این آهنگ حالت روحی الان منه

نه خوشگله نه زشت نه عامه پسند

نه واسه مهمونی خوبه نه توی ماشین

وسط یه جاده پر از منظره قشنگ

نه خوبه نه بد نه درسته نه غلط

نه سیاهه نه سفید ، خاکستریه

این یعنی رنگ واقعیت

واقعیتی که میگه کل زندگی یه بازیه

رویاهات می کشنت جلو

خاطراتت می کشنت عقب 

چی می مونه ازت 

یه چیزی میشی به عمق افکارتو به طول زندگی

ولی این مهمه کی رفتنیه کی موندنی 

کی تو حاشیه اس کی تو متن

کی یه جرقه اس واسه تعقیب با چند خط شعر خوندنی

ولی این مهمه کی رفتنیه کی موندنی 

کی تو حاشیه اس کی تو متن

کی یه جرقه اس واسه تعقیب با چند خط شعر خوندنی

فقط با چند خط شعر خوندنی …

زندگی یه مجموعه منظم از بی نظمی هاست

یه مجموعه معقول از بی عقلی ها

له شده زیر پای عرف اجتماع

خوب ولی اشتباه

من ترکش کل جنگ ها تو شونمه

من لای همین آهنگ ها خونمه

من شعر نمی گم من شعر میشم

این موسیقی واسه من عین بودنه

شما چی ؟

شما که مام میهنو مالیدی زیر بغلت که بو نگیری

شما که خوبها رو بد کردی

ما اون مرزهای پیچیده و درهم مغز تو رو رد کردیم

هی این یعنی له شدن کلیشه ها نوبتی

این یعنی وطن ولی آدمای غربتی

این یعنی موسیقی مدرن تو جامعه ی خشک سنتی

منو میبینی جلوی پام هیچ ردپایی نیست

تو اضطراب دستای پر آرامش دستای خالی نیست

از این زمین نفرین شده تا آسمون بکر راهی نیست

منو میبینی حتی افتخار می کنم به اشتباهام

هرچند کل گذشته امو حالمو آیندمو له شده دیدم زیر پاهات

ولی …

ولی این مهمه کی رفتنیه کی موندنی 

کی تو حاشیه اس کی تو متن

کی یه جرقه اس واسه تعقیب با چند خط شعر خوندنی

ولی این مهمه کی رفتنیه کی موندنی 

کی تو حاشیه اس کی تو متن

کی یه جرقه اس واسه تعقیب با چند خط شعر خوندنی

فقط با چند خط شعر خوندنی …