همانطور که خواجه نظام الملک سعی نموده بود تا اساس یک ساختار منسجم سیاسی را پی ریزد، امام محمد غزالی نیز در سایه نگرش سفت و سخت و سنت گرایش پایه یک شریعت منضبط را فراهم آورد. شریعتی که در آن نه فضای چندانی برای تعقل و خردگرایی بود و نه فلسفه و علوم طبیعی. تعقل سیاسی خواجه، انضباط عقیدتی غزالی و بالاخره پشتیبانی سخت حکام ترک نژاد از سنت گرایی، چهره فکری و اجتماعی ایران را از قرن یازدهم به بعد به سرعت دگرگون نمود. فضای حاکم بر بغداد نیمه دوم قرن نهم به بعد سرانجام به ایران رسید، یا درست تر گفته باشیم در ایران نیز به وجود آمد. با همه تبعات و پی آمدهای منفی و زیانبار آن. ما ممکن است در این خصوص که آیا انگیزه و هدف غزالی از روی آوردن به سنت با متوکل، به عنوان مثال، یا دیگر حکام عباسی یکسان بود یا خیر بحث نماییم. همچنین می توانیم همین مقایسه را بین غزالی و دیگر فقها و علمای سنت گرا به عمل آوریم و یا حتی در اختلاف بین اهداف و انگیزه های غزالی و خواجه نظام الملک به بررسی بپردازیم. اما صرف نظر از آن که آیا مشترکاتی بین آن ها باشد یا خیر، واقعیت مسلم تر این است که نتیجه یکسان بود خاموشی تدریجی اما کامل و بلند مدت چراغ علم در ایران.

دریافت